می توان


می توان تنها شد


می توان زار گریست


می توان دوست نداشت


و دل عاشق آدمها را زیر پا له کرد


می توان چشمی را


به هیاهوی جهان خیره گذاشت


می توان صدها بار علت غصه’ دل را فهمید


می توان...


می توان بد شد و بد دید و بد اندیشه نمود


آخرش هم تنها ، می توان تنها رفت


با جهانی همه اندوه و غم و بد بختی


یادگاری؟ همه جا تلخی و سردی و غرور


فاتحه؟ خوب شد رفت!


عجب آدم بد خلقی بود!!


ولـــــــــــــــــــــــــــــــــی


ای کودک زیبای دلم،


آن ور سکه تماشا دارد!!!