بخشودن نشانه قدرت است

هر چه با خشم شروع شود با احساس خجالت تمام می شود.

بن فرانکلین 

قانون زندگی : بخشودن نشانه قدرت است.

استراتژی شما: چشمانتان را باز کنید و ببینید خشم و رنجش با شما چه می کنند. قدرت خود را از کسانی که شما را رنج داده اند پس بگیرید.

 از میان همه احساساتی که در انبار انسان ها ذخیره است، تنفر، خشم و رنجش، از همه قدرتمندتر و مخرب تر هستند. اینها احساساتی هستند که از طریق دیگرانی که فکر می کنید شما را رنجانیده اند به شما منتقل می شوند. ممکن است احساس کنید که این حق شماست که خشمگین و متنفر شوید. حق دارید بر کسانی که شما را عمیقا رنجانیده اند خشم بگیرید. ممکن است معتقد باشید که آنها سزاوار این خشم هستند و باید ناراحتی کاری را که کرده اند تحمل کنند.

مانند حریق بر درختان خشک جنگل، این احساسات شدید، می توانند روی سایر احساسات شما سرپوش بگذارند، می توانند سبب طغیان در شما شوند، می توانند شما را به رنجشی عمیق در دل محکوم کنند. به این موضوع فکر کنید. خشم، رنجش و تنفر، کسی را که اسیر این احساسات است از درون می خورند و نابود می کنند. هر اندیشه و هر احساسی در شما یک واکنش فیزیولوژیکی ایجاد می کند. این قبیل واکنشها در شرایط احساس خشم، رنجش و نفرت بسیار شدید هستند. وقتی این احساسات را در خود انبار می کنید، تعادل شیمیایی بدن شما به شدت به هم می خورد. کسانی که در این شرایط حاد برافروختگی باقی می مانند اغلب با اختلال خواب، کابوس، تمرکز ضعیف و خستگی روبه رو هستند. و بعید نیست که با سردردهای عصبی، سردردهای میگرنی ، زخم معده، اسپاسم در ناحیه پشت و حتی حمله قلبی روبه رو شوند.

رنجش و خشم و نفرت شما را در زندان احساسات خود به بند می کشند. وقتی به دیگران خشم و نفرت نشان می دهید و از آنها رنجش به دل می گیرید به دور خود حصاری می کشید. چنان اسیر تالم می شوید که انرژی منفی بر تمام زندگی شما مستولی می شود.

این احساسات سوای آن که شما را در بند می کشند، تاثیر پخش شونده دارند. به عبارت دیگر، محدود به رابطه ای که در آن خسارت دیده اید، باقی نمی مانند. شما اندیشه، احساس و باورهای خود را به هر رابطه ای که با اشخاص دارید وارد می کنید. هرگز گمان نبرید که می توانید احساسات خود را مانند کلید برق روشن و خاموش کنید. مطمئنا می دانید که این گونه نیست. تلخی و مرارت و خشم، احساسات آنچنان قدرتمندی هستند که وقتی به دل شما وارد می شوند، در تمامی روابط و مناسبات شما با دیگران وارد می شوند. به راستی که سبب می شوند، به شخص دیگری تبدیل شوید. فراموش می کنید چه کسی بودید. حالا تلخی و مرارت است که شما را تعریف می کند. در اصل آنچه سبب قدرتمندی این احساسات می شود این است که اینها شما را تغییر می دهند. کارتان را تغییر می دهند و آنچه را که باید به دیگران بدهید آلوده می سازند. کسانی که شما را دوست دارند، از مهر و محبت شما محروم می شوند تا تلخی و مرارت شما را تجربه کنند.

تکلیف: از شما می خواهم این احساسات را در زندگی خود شناسایی کنید. کسانی که شما را در بند کشیده اند شناسایی نمایید. از شما می خواهم به قدر کافی از خود و عزیزانتان مراقبت کنید و اجازه ندهید که زندگی تان تحت الشعاع این احساسات ناخوشایند قرار گیرد.

با این روش و با اندیشیدن دوباره به معنای بخشودن، از تالمی که دیگران به شما تحمیل کرده اند نجات پیدا می کنید. در غیر این صورت خشم، رنجش و تنفر از درون شما را خواهد خورد و به بخشی همیشگی از زندگی شما تبدیل خواهد شد. به این حرف من اعتماد کنید که تنها راه فرار از زندان خشم و تنفر بخشودن است. برای فرار از زندانی که دیگران شما را در آن قرار داده اند باید آنها را ببخشید.

و نکته آخر اینکه ، بدتر از رنجیدن در زندگی این است که این رنجش را زنده نگه دارید. در بسیاری از موارد کسانی که اسباب رنجش شما شده اند دیگر در زندگی شما حضور ندارند که بتوانید قاطعانه در برابرشان بایستید. حتی یک روز دیگر این احساسات ناخوشایند را در خود نگه ندارید. شما از این توانایی برخوردارید که این اشخاص را مورد عفو قرار دهید. نه به این دلیل که هدیه ای به آنها بدهید، بلکه به این دلیل که به خودتان هدیه بدهید. شما شایسته ی آن هستید که به فراسوی رنجش ها بروید. اما فراموش نکنید که شما تجربه ی خود را خلق می کنید. باید مصمم شوید تا به خواسته های خود برسید و از شر آنچه نمی خواهید خلاص گردید.

مهارت های زندگی/ دکتر فیلیپ مک گرا/ ترجمه مهدی قراچه داغی

آیین زندگی / دیل کارنگی

خوشبخت او

و تنها خوشبخت او

آن کسی که امروز را روز خود می نامد

و با آسوده دلی می تواند بگوید:

" ای فردا ! هر چه توانی کن

که امروز را بتمامی زیسته ام."

 

هوراس شاعر رومی

 

یکی از حقایق دردناکی که در مورد بشر شناخته ام این است که همه ما زود میدان را خالی می کنیم. همه ی ما رویای باغ پرگلی را در آن سوی افق ها در سر می پرورانیم و از شکفتن گلهایی که درست بیرون پنجره اتاق ما روئیده اند لذت نمی بریم.

چرا چنین حماقت های دردناکی در ما هست؟

استیفن لی کوک نوشته است:

" کوتاهی عمر، شگفت آور است! کودک می گوید:‌" وقتی نوجوان شوم." نوجوان می گوید: " وقتی جوان شوم." و جوان می گوید:‌" وقتی ازدواج کنم." و ازدواج که می کند چه می شود؟ به خود می گوید:‌" وقتی بازنشسته شوم." و آن گاه دوران بازنشستگی فرا می رسد. او به چشم اندازهای پشت سر خود نگاهی می اندازد. نسیم خنکی روی گذشته ها می وزد. همه چیز را از دست داده است. همه چیز تمام شده است . و ما دیر یاد می گیریم که زندگی یعنی هر روز و هر ساعت را زیستن."


مهمترین اصل زندگی این نیست که بتوانید روی سودهایتان سرمایه گذاری کنید. هر احمقی این کار را بلد است. مهمترین کار این است که بتوانید از زیانهایتان سود به دست آورید. این کار هوشمندی می خواهد و همان تفاوتی است که یک انسان با شعور را از یک احمق متمایز می سازد.

 

ویلیام بولتیوی

 

قدر شناسی پادزهر تندی و تنفر است / نویسنده : ام. جی. ریان

هرچه بیشتر خود را به روی نور بگشایید، دنیایی که در آن زندگی می کنید درخشان تر خواهد شد.

" شاکتی گوین"

بیست سال پیش سینتیا زنی ظریف و با استعداد در آستانه ی سی سالگی طی یک جدایی وحشتناک طلاق گرفت. بیست سال بعد، تلخ و بی انگیزه هنوز از شوهر سابقش شاکی بود و چون فکر می کرد او زندگیش را نابود کرده، در هر فرصتی از او به فرزندان و دوستانش بدگویی می کرد. البته شوهر سابقش به نوعی این کار را کرده بود. از آن جا که سینتیا دائما روی رنج ها و تلخی های زندگی اش تمرکز می کرد، هرگز نتوانسته بود عشق تازه ای را به زندگی اش جذب کند و فرزندانش که حالا بزرگ شده بودند، مانند طاعون از او دوری می کردند.

آیا تا به حال به کسی برخورده اید که آن قدر نسبت به زندگی تلخ و کج خلق باشد که مثل یک سیاه چاله همه ی انرژی های اطرافش را بمکد و در خود فرو برد؟ چه او را بدبین بنامیم، چه ناشکر و چه کسی که همیشه نیمه ی خالی لیوان را می بیند، به هر حال همواره برای دیگران باری سنگین است. آنها چنان بر ناکامی های خود متمرکز هستند که نمی توانند ببینند که از چه راهی هدیه ها و برکات و شگفتی های زندگی را دریافت کرده اند.

اغلب ما در زندگی سیاه چاله ی کامل نیستیم، اما اگر قدر نعمت های زندگی مان را ندانیم، گرفتار تلخی هایی خواهیم شد که ما را از پیشرفت های عاطفی و معنوی باز می دارند. اگر رشد نکنیم، نور درون مان تاریک خواهد شد.

تلخی و کج خلقی سمی است که نور روح مان را کم سو می کند. دائما ما را متوجه کاستی ها می کند و از این طریق ما را در مقابل شادی ها و لذت های زندگی سخت می کند.

من تصمیم گرفته ام دیگر به حضیض تلخی سقوط نکنم. درست است که در زندگی چیزهایی وجود دارد که آدم را ناراحت، خشمگین یا رنجیده می کند. اما این دلیل نمی شود که من کاملا چشمم را به روی چیزهای زیبا، خوب، و تاثیر گذار ببندم. می خواهم که روحم با نور محبت بدرخشد و قدرشناسی بهترین راه رسیدن به این حالت است.

قدرشناسی نوری درونی است که می توانیم با آن روح مان را درخشان کنیم. هر چه شاکرتر باشیم، نور بیشتری از ما متصاعد خواهد شد و دنیا را روشن تر خواهد کرد.