به مناسبت روز تولدم ...
پیش از آن که واپسین نفس را بر آرم
پیش از آنکه پرده فرو افتد
پیش از پژمردن آخرین گل ،
برآنم که زندگی کنم
بر آنم که عشق بورزم
بر آنم که باشم .
در این جهان ظلمانی
در این روزگار سرشار از فجایع
در این دنیای پر از کینه
نزد کسانی که نیازمند منند
کسانی که نیازمند ایشانم
کسانی که ستایش انگیزند ،
تا دریابم
شگفتی کنم
باز شناسم
که ام ؟
که می توانم باشم ؟
که می خواهم باشم ؟
تا روزها بی ثمر نماند
ساعت ها جان یابد
و لحظه ها گرانبار شود
هنگامی که می خندم
هنگامی که می گریم
هنگامی که لب فرو می بندم
در سفرم به سوی تو
به سوی خود
به سوی حقیقت
که راهیست ناشناخته
پر خاک
نا هموار،
راهی که ، باری
در آن گام می گذارم
که در آن گام نهاده ام
و سر بازگشت ندارم ..
بی آن که دیده باشم شکوفایی گل ها را
بی آنکه شنیده باشم خروش رودها را
بی آنکه به شگفت در آیم از زیبایی حیات ...

درود بر دوستان خوبم